محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
172
خلاصة الحكمة ( فارسى )
بدان كه هر يك از دو رِجل به كسر را و سكون جيم و لام كه به فارسى « پا » نامند مؤلَّف از فخذ و ساق و قدم است . [ فخذ ] : امّا فَخِذ - به فتح فا و كسر خا و ذال معجمتين - كه به فارسى ، « ران » نامند ، بزرگترين استخوانهاى بدن است ؛ براى آن كه حامل و ثقل همهء اعضاء فوقانى بر آن است ، و ثقل و حركت فرمايندهء اعضاء ماتحت خود [ مىباشد ] . و آن استخوان را تحدّب و تقعيرى است تحدّب آن به جانب وحشى و قدّام ، و تقعير آن به جانب انسى و خلف است و بر سر آن - كه پيوسته به ورك است - قبّه و بلندى است كه در حفر ورك قرار گرفته . و بر ديگر سر آن دو برآمدگى است براى مفصل رُكبه . و وسط آن ، حفره و تقعيرى است كه قبّه در ميانهء ساق در آن استقرار و ارتكاز يافته - [ كمك ] به رباطات قويه - براى استحكام و اقتدار بر حركات و مَشى و بالا رفتن . و بر سر مفصل مذكور ، استخوان غضروفى مستدير الشكلِ با تقعير واقع است . و اين استخوان را « رَضفَه » - به فتح راى مهمله و سكون ضاد معجمه و فتح فا و ها - و « عين الركبة » نيز و به فارسى ، « آينه و كاسهء زانو » نامند . و فايدهء تحدّب و تقعير استخوان فخذ ، حسن اطاعت بر جلوس و موازات حفر ، و وقايه و پناه براى عضلهء كبار و اعصاب و عروق بدن « 1 » [ است ] ؛ كه اگر مستقيم مىبود ، اين فوايد بر آن مرتب نمىگشت . فايدهء تقعير سر آن - كه اتّصال به ساق يافته - آن است كه زوايد مفصل را بپوشاند . و ديگر آن كه چون به مفصل مذكور ، حركات كثيرهء قويه واقع مىشود ، جهت توثيق آن به مثابهء سر پوش و پناهى باشد از ورود آفات خارجيه از آن .
--> ( 1 ) . الف و ب : بودن .